Page 13 - chaharfasl Berlin
P. 13
عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم ديدگان تو در قاب اندوه
گردی نستردیم و غباری نستاندیم سرد و خاموش
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز خفته بودند
از بیدلی او را ز در خانه براندیم
آفاق پر از پیک و پیام است ،ولی ما زودتر از تو ناگفته ها را
با زبان نگه گفته بودند
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم از من و هرچه در من نهان بود
من دانم و غمگین دلت ،ای خسته کبوتر
مي رميدي
سالی سپری گشت و ترا ما نپراندیم مي رهيدي
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند يادم آمد كه روزي در اين راه
ما این خرک لنگ زجویی نجهاندیم ناشيكبا مرا در پي خويش
از نه خم گردون بگذشتند حریفان مكيشيدي
مكيشيدي
مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم آخرين بار
طوفان بتکاند مگر "امید" که صد بار آخرين لحظه تلخ ديدار
عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم سر به سر پوچ ديدم جهان را
بـاد ناليـد و مـن گـوش كـردم
شاعر :مهدی اخوان ثالث خش خش برگهاي خزان را
باز خواندي
باز راندي
باز بر تخت عاجم نشاندي
باز در كام موجم كشاندي
گر چه در پرنيان غمي شوم
سالها در دلم زيستي تو
آه هرگز ندانستم از عشق
چيستي تو؟
يكستي تو؟
شاعر :فروغ فرخزاد
13 www.chaharfasl.de

