Page 17 - chaharfasl Berlin
P. 17

‫زین گلستان درس دیدار که می خوانیم ما‬
                                         ‫اینقدر آیینه نتوان شد که حیرانیم ما‬

                                      ‫عالمی را وحشت ما چون سحر آواره کرد‬
                                          ‫چین فروش دامن صحرای امکانیم ما‬

                                        ‫غیر عریانی لباسی نیست تا پوشد کسی‬
                                       ‫از خجالت چون صدا در خویش پنهانیم ما‬
                                     ‫هر نفس باید عبث رسوای خود بینی شدن‬
                                        ‫تا نمی پوشیم چشم از خویش عریانیم ما‬

                                         ‫در تغافل خانه ابروی او چین می کشیم‬
                                            ‫عمرها شد نقشبند طاق نسیانیم ما‬

                                       ‫شاعر‪ :‬بیدل دهلوی‬

      ‫ما فلسفه ی شخیص باران بودیم‬       ‫من وسوسه ی کال تو را فهمیدم‬
       ‫افتاده شبیه گیس باران بودیم‬            ‫دلواپسی فال تو را فهمیدم‬
     ‫از ترس حضور رعد ها عمری بود‬
       ‫مشتاق نگاه خیس باران بودیم‬        ‫من‪ ،‬بچه ی عصر ظلمت باید ها‬
      ‫مجبور به تقدیر جهان گند زدیم‬     ‫عاشق که شدم حال تو را فهمیدم‬
     ‫دل را به نگفته های در بند زدیم‬  ‫یک پنجره بین من و ماه افتاده است‬
    ‫با دست دروغ چشممان را بستند‬      ‫چشمی به نگاهت اشتباه افتاده است‬
      ‫دلتنگ تر از همیشه لبخند زدیم‬
                                          ‫من‪ ،‬پنچره و ماه‪ ،‬هر آنچه‪ ،‬اصلا‬
‫‪17‬‬                                     ‫پیش تو جهانی به گناه افتاده است‬
                                     ‫شاعر‪ :‬مهوش شفیعی‬

    ‫‪www.chaharfasl.de‬‬
   12   13   14   15   16   17   18   19   20   21   22